العلامة المجلسي
13
مجموعه رسائل اعتقادى ( فارسى )
كمال است . پس تواند بود كه حق تعالى در زمانى خلق كند و در زمان ديگرخلق نكند ، و همچنين رازق بودن و احيا كردن و ميراندن ، قدرت بر اينها كمال است ، و تواند بود كه اينها در زمانى كه مصلحت نباشد از او صادر نگردد . و شيخ صدوق محمد بن بابويه رحمه الله - در كتاب توحيد تحقيق اين دو معنى به اين وجه كرده است : كه هرگاه وصف كنيم خدا را به صفات ذات ، نفى مىكنيم از او به هر صفتى از آن صفات ، ضدّ آن را . پس هرگاه گوييم : خدا حى است ، نفى كردهايم از او ضدّ حيات را كه مرگ است . و هرگاه كه گوييم : عليم است ، نفى كردهايم از او ضدّ علم را كه جهل است . و هرگاه گوييم : سميع است ، نفى كردهايم از او ضدّ شنوايى را كه كرى است . و هرگاه گوييم : بصير است ، نفى كردهايم از او ضدّ بينايى را كه كورى است . و هرگاه گوييم : حكيم است ، نفى كرده خواهيم بود از او ضدّ حكمت را كه خطا كردن است در امور . و هرگاه گوييم غنى است ، نفى كردهايم از او ضدّ بىنيازى را كه نيازمندى است . و هرگاه گوييم : عدل است ، نفى كردهايم از او جور و ستم را . و هرگاه گوييم : حليم است ، نفى كردهايم از او تعجيل در انتقام را . و هرگاه گوييم : قادر است ، نفى كردهايم از او عجز را . و اگر گوييم كه اين صفات موجودند و خدا به اينها متصف است ، هر آينه اثبات كرده خواهيم بود با خدا امرى چند را كه هميشه با او بودهاند ، و اين متضمن تعدّد آلهه است ، زيرا كه مىگوييم كه هميشه حى و سميع و بصير و عزيز و حكيم و غنى و ملك بوده است ، و چون اين صفات را موجود قرار نداديم و به نفى اضداد بر گردانيديم ، اثبات كردهايم كه هميشه خدا ، واحد و يگانه بوده است و چيزى با او نبوده است ، و اراده و مشيت و رضا و غضب و اشباه اينها از صفات افعال ، به مثابهء صفات ذات نيستند ، زيرا كه جايز نيست كه گوييم : كه خدا هميشه اراده كننده بوده است ، چنانچه جايز است كه گوييم : هميشه قادر و عالم بوده است « 1 » . اين بود ترجمهء كلام صدوق - رحمه الله - .
--> ( 1 ) . توحيد صدوق ص 148 .